هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
بهت میگم بریم
میگی کجا
میگم هر جا که تو بخوای
هر جا که فقط من و تو باشیم
شایدم یه جای دور
ممکن اون جای دور یه جائی همین جاها باشه
ولی باید بریم
رفتن فقط یه بهونه است
یادت میاد اون روزا
خیلی وقت نیست که گذشته
شایدم برای من اینجور بوده
اون روز که دیدمت
و تو از کنارم گذشتی
یادمه صبح یه روز بهاری بود
درختها شکوفه کرده بودن
نسیم خنکی هم میوزید
با یه لباس سفید
یادمه یه شکوفه سفید هم به موهای طلائی خودت زده بودی
سرت پائین بود
شایدم خجالت می کشیدی
تو دور می شدی و من هنوز نگات میکردم
به خودم که میام
می بینم افتاب داره غروب میکنه
قطره اشکی روی قاب عکست چکیده
قاب عکس رو میزارم تو صندوغچه
بدون اینکه غبار روش رو پاک کنم
تا های
[+] نوشته شده توسط ميثم حاتم خاني در 13:25 | |
سلام دوستان
امروز تولد یه پیرمرده
اره
خودم
مگه من چمه
اره بابا
۲۷ سالم شده
افتاب لب بومم دیگه
زیاد حرف زدم
تا های بعدی بای
[+] نوشته شده توسط ميثم حاتم خاني در 18:2 | |
[+] نوشته شده توسط ميثم حاتم خاني در 2:51 | |
بازم سلام
اینم اولین پست در سال جدید
او خوابید
و در خواب دید که او
به سویش می اید
همان طور که همیشه می امد
با تاج گلی از یاسمن بر موهایش
گونه هائی سرخ
و چشمانی که از شادمانی می درخشید
اما می دید
که گوئی بالا می رود
گونه هایش رنگ پریده تر شده بود
چشمانش تلالوی عمیق و خدائی داشت
حاله ای زرین بر فراز سر او بود
و نا گهان از دید او پنهان شد
اریائی زیستن مشکل است
ولی میتوان سعی نمود
[+] نوشته شده توسط ميثم حاتم خاني در 12:54 | |
سلام دوستان
اینم اپ ماقبل عید
سهراب سپهري ورژن 2006:هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟
با تشکر
[+] نوشته شده توسط ميثم حاتم خاني در 0:47 | |